دیروز امروز و فردای کشور ما

بنام یگانه خالق هستی بخش

سوم خرداد مصادف بود با آزادسازی خرمشهر... شاید بشه گفت:

خسارات مادی تخریب ساختمان ها زیرساخت ها کمترین آسیب برای کشور میتونست باشه و

بزرگترین آسیب، شهادت جوانان پاکی بود که با خونشون کشور و نوامیس این وطن اسلامی را

حفظ کردند.جوانانی که بعد پایان جنگ و در دوران بازسازی میتونستند خیلی کمک حال نظام

نوپای اسلاممیمون باشند.

اگه امروز کشورمون گرفتار فساده گرفتار اختلاس و رشوه و پارتیه همه و همش بخاطر همون خلا

کشور از نبود همون نسل شهادت طلب و پاک کشورمونه کسانیکه باید مسئولین کنونی کشور

میشدند.

وقتی حرف مقام معظم رهبری مدام زمین میمونه وقتی آقازاده ها روز به روز بیشتر میشند این

یعنی نوخاله هایی وارد عرصه شدند که در لباس دین در لباس اطاعت پذیری از ولایت فقیه دارند

تیشه به ریشه نظام اسلامی میزنند.

وقتی مقام معظم رهبری درباره جنگ نرم در سال67اشاره میکنه به تهاجم فرهنگی بعد کار به

جایی میرسه که میگه شبیخون فرهنگی(خوابیو دارن بهت حمله میکنند) و الانم میگن ناتوی

فرهنگی... و باز مسئولینمون در خوابند.

آدم از خارجی و اجنبی بخوره دردی نیست اما وقتی از داخل ها و هم وطنش بخوره،این دیگه

خیلی تحملش سنگیه. یاد باکری ها خرازی ها چمران ها و همت ها بخیر. مردان خدا

قدم هاشونم خدایی بود مردان خدا... مردان اهل عمل...


 

پینوشت:شرمنده متن مربوط به خرداده دلیل تاخیر خرابی بلگفا بود. و اینکه دوستان مثل اینکه بلگفا هنوز کامل بازسازی نشده تنظیمات متنم نیست ویرایش و حالت بدم پوزش. و در پایان اتمام کارشناسی ارشدمو به خودم دوستان و رفقا و خانواده و همگی تبریک میگم خخخخ

کمپین ازادی یواشکی

چند وقت پیش بطور اتفاقی در پارک ملت رشت دو دختر دیدم بدون حجاب در حال ورزش بودند و همه مردم هم راحت از کنارشون میگذشتن...کمپین ازادی یواشکی توسط دشمنان و معاندان راه اندازی شده بدین معنا که هرجا میتونید کشف حجاب کنید تاقبح حجاب بشکنه و خیلی ها به عمد یا به تقلید و کورکورانه در معابر و خیابان های شهر دست به این کار میزنند و متاسفانه واکنش مردم و مخصوصا نیروی انتظامی به این اقدامات سکوته.ایا سکوت در اینجا علامت رضایت و تایید کارشونه؟ وظیفه یک مسلمان وظیفه منه نوعی در این موراد چیه؟جاییکه یکی نهی از منکر کنه دیگر رهگذری از این حرکت دفاع کنه اونم تذکر لسانی بده و نیروی انتظامی هم ازحرکتت دفاع کنه درست. اما جاییکه نهی از منکر کنی مردم از اون دختر طرفداری کنن بگن به تو چه مزاحم دختر مردم شدی و از طرفی نیروی انتظامی تنها نظاره گر افزایش بی بندباری و فساد در کشور باشه.حالا وظیفه من چیه؟گاهی ادم میمونه چکار کنه.

و انتقاد سفارشی نثار اون طلابی که از خمس مردم از بیت المال امرار معاش میکنند اما وظیفه شرعیشونو انجام نمیدند و حتی از پوشیدن لباس روحانیت از ترس اهانت یه عده جاهل،طفره میرند.برادر من،ترس تو باعث جسارت مخالفان اسلام شده،دنیاطلبی تو باعث رشد معاندان اسلام شده.کمی فقط کمی رو حرفام فکر کن(مخصوصا طلاب گیلان)

در ضمن نیایند بگید چرا عکسا بی حجابشونو گذاشتی...

برادر من خواهر من،کار از این کارا گذشته یه سرچ ساده کن ببین چیا میاد بعد خواستی

از من انتقاد کن.کار از این کارا گذشته باز تو بخون و در خواب غفلتت فرو برو

اسما جاهد رییس کانون فرهنگی شهید توانا

الهی...

 

الهی...

 

دانی که بی تو هیچ کسم


دستم گیر که به تو رسم


به ظاهر قبول دارم و به باطن تسلیم


نه از خصم باک دارم نه از دشمن بیم


اگر دل گوید چرا؟گویم که من سرافکنده ام


اگر خرد گوید چرا؟جواب دهم که من بنده ام


الهی...

 

 

الهی...

 

بهشت بی دیدار تو زندان است


زندانی به زندان فرستادن نه کار کریمان است

 


پینوشت:ویدیوی این متن و سخنرانی این خانوم هم در ادرس زیر موجوده

پیشنهاد میکنم ببینید

http://www.aparat.com/v/tzvO1

و اینک سالی جدید

یه ورق دیگه از دفتر عمرمون پر شد و وارد ورق بعدی شدیم سال 1394

شرمنده همگی مدتی نبودم البته نمیدونم آیا این وبلاگ خواننده ای هم

داره یا نه؟!

خودمم همینقدر که درگیر زندگیم درگیر پایان نامه دانشگاهم و درگیری های

دیگه... مشغله ذهنیم خیلی زیاده مخصوصا دادگاه یه پرونده دارم بشه

طرفو محکوم کنم یه پولی به جیب میزنم اما بدجور این پرونده رو اعصابه

مخصوصا که یه استان دیگست و رفتوآمد کلافه میکنه.

و در انتها جمله ای از دکتر شریعتی برام قشنگ اومد:

وقتی که دیگر نبود؛من به بودن اش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت،من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد،من او را دوست داشتم

وقتی او تمام کرد؛من شروع کردم

وقتی او تمام شد،من آغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن،مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن است...

عاقا یه جمله دیگم از دکتر شریعتی بگم؟باشه

خدایا رحمتی کن تا ایمان برایم نام و نان نیاورد

قوتم بخش تا نان ام را و حتی نام ام را در خطر ایمان افکنم

تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند

نه از آنها که پول دین میگیرند و برای دنیا کار میکنند

شرمندگی

شرمنده می کند فرزند را ، دعای خیر مادر، در کنج خانه ی سالمندان ...
 
به سلامتیه مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاده بچه هاشون دادن
 
ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن !!!
 

توهم فقر

عمیقا باورمندم که سطح عمومی معیشت ایرانیان تا مرز رفاه، ارتقاء پیدا کرده است. شاید چشمان شما نیز با واقعیت‌های زیر در تماس باشد:
- سُفره‌ها نسبت به گذشته پُر رنگ و لعاب‌تر و اغلب خانه‌ها مملو از تجملات شده است. بین اطرافیان دور و نزدیکمان، تقریبا محتاج نان شب به چشم نمی‌آید.
- لباس‌ها سر سال نرسیده و قبل از فرسودگی به بهانه‌ی دِمُدگی، اوراق می‌شوند و با این حال، گنجه‌ها پر است از انبوه لباس! تشابه سر و وضع ظاهری مردم، تقریبا تشخیص دارا و ندار را ناممکن کرده است.
- ترافیک روز افزون شهرها، حکایت‌گر افزایش توان مردم برای خرید خودرو است؛ تا آن‌جا که گاهی حتی در پائین‌شهر به تعداد خانوار‌های یک کوچه، خودرو شخصی در مقابل درب هر خانه پارک شده است! با وجود گرانی بهای خودرو، امروز کمتر خانواده‌ای یافت می‌شود که بخواهد، اما نتواند اتومبیل شخصی داشته باشد.
- بازارها پر از خریدار است و دَخل تجارت‌پیشه‌گان، لب‌ریز. اما باز هم گفته می‌شود ایرانیان، مردمی فقیر هستند!!
- افزایش آمار مسافرت‌های فصلی، ازدحام جاده‌های برون‌شهری در مناسبت‌ها و بطور کلی هزینه‌هائی که غالب ایرانیان صرف تفرّج و تفریح می‌کنند حکایت‌گر بهبودی نسبی رفاه عمومی است.
- کسانی که با ریخت‌ و پاش‌های میهمانی، تشریفات، تجملات، اسراف و تبذیرهای ایرانیان آشنا نیستند، کافی است شبانه کیسه زباله‌های یکی از محله‌های پائین‌شهر را وارسی کنند. دور ریز لوازم خانه و پسماندهای خوراک و پوشاک، شاهد روشنی است بر این‌که "مردم ایران، غالبا فقیر نیستند".
- و... .
اما سؤال اساسی این است که چرا با وجود تحصیل رفاه نسبی، هنوز شاهد نارضایتی عموم مردم از وضعیت معیشتی هستیم؟ درست است که مشکلاتی چون تورم، بیکاری، رانت، نوسان و... هنوز بطور کامل از جامعه‌ی اسلامی ریشه‌کن نشده است، اما آیا واقعا بافت عمومی ایران، دچار فقر مالی است؟ حقیقت آن است که غالب ایرانیان از "توهم فقر" رنج می‌برند تا خود فقر. واقعیت‌هائی که در طلیعه‌ی بحث مطرح شد، تنها در این چارچوب مفهوم می‌یابد: "کسی که چشمش سیر نباشد، گنج قارون نیز او را غنی نمی‌کند".